خرید بک لینک
تو سالن انتظار تنها نشستم و با گوشیم ور میرم و ثانیه ها و دقیقه ها رو به زور به جلو هل می دم ،ناگهان در با شدت باز میشه و دو تا پلنگ یورتمه میان تو خلوت من و گوشیم . سرم و به نشانه ی احترام بالا می آرم اما تنها چیزی که توجه اونها رو جلب نکرده وجود منه .دوباره مشغول گوشیم میشم اما مکالمه ی تلفنی یکی از اونا توجهم رو جلب میکنه .........

چرا تلفنم و بلاک کرده بودی ؟

الان کجایی ؟

به این زودی رسیدی خونتون ؟

یعنی از این به بعد هر وقت خونه ای زنگ نزنم ؟

گوشام تیز میشه .

پول لازم دارم وضم خرابه .برام پول بفرست بدهکارم .................

یه نگاه کوتاه بهش میندازم چشمهام در اعماق برق النگوها و انگشتراش غرق میشه .

مکالمه تموم میشه . خانم دومی از دوستش آینه می خواد تا لب پروتز شده اش رو رنگ و جلای تازه ای بده . در حالیکه آینه و رژ لب رد و بدل میکنن اولی میپرسه

یعنی انقد از زنش می ترسه ؟ به من میگه وقتی خونه است باهاش تماس نگیرم .........

مینا _ پلنگ دوم _در حالی که مشغول ور رفتن به لبشه میگه من که تو فالت دیده بودم گفتم این و زنش خوب میشن .

پلنگ اول میگه به نظرت برم دعا بگیرم این و زنش و به جون هم بندازم ؟

با خودم فکر میکنم نکنه نامرئی شدم و اینا منو نمیبینن که انقد راحت در مورد مسائل خصوصیشون حرف میزنن؟ آروم دستم و میزارم رو پام و نیشگون تیزی ازش میگیرم .درد تندش باعث میشه یقین کنم که کاملا بیدارم و هوشیار .

مینا در حالی که تو آینه داره غنچه ی گلهای مختلف از رز و اقاقیا و ارکیده و حتی خر زهره رو با لبای پروتز شده اش امتحان میکنه میگه حتما اینکار و بکن . برو پیش حاج آقا مدنی کارش درسته .

اولیه میپرسه مطمئنی ؟

باورنمی کنی ؟ دعای مدنی باعث شد رضا هر ماه شونزده میلیون میریزه تو حسابم !!!

برق سه فاز که نه بلکه برق فشار قوی از سرم میپره و به اوج آسمونها پرواز میکنه . شونزده میلیون هر ماه ؟ با خودم میگم بابت چه جور خدماتی این همه پول به حسابشون ریخنه میشه ؟ والا عقل من که به جایی قد نمیده ..............

همون جور که تظاهر میکنم مشغول بازی با گوشیم هستم سرا پا گوش و هوشم به حرفای ایناست و خدا خدا میکنم نوبتم نشه تا مجبور شم این مکالمه ی جذاب رو رها کنم..... که دوباره

گوشی پلنگ اول زنگ می خوره و خانم شروع میکنه به حرف زدن . با خودم فکر میکنم طرف از دست زنش خودش و خلاص کرده و اومده بیرون تا از دل دلداده اش رفع کدورت کنه که از لحن مکالماتشون میفهمم نه بابا این بابا یه بابای دیگه است .

این یکی گویا محدودیت های اون اولی رو نداره . مکالمه خیلی دلنشین و به دور از هر گونه تنشی پیش میره که خانم مسیر گفتگو رو به سمت مشکل مالیش میبره و دلبرانه و با صدایی غمناک میگه بد جور درگیرم و پول لازمم . طرف هم گویا سریعا به خواسته ی خانم لبیک گفت و مکالمه ی تلفنی این دو کبوتر عاشق ! به خوشی تموم میشه .

از بخت بدم نوبتم رسیده و شوربختانه باید سالن انتظار رو ترک کنم . در حالی که از کنارشون رد میشم میشنوم که پلنگ اول به دوست لب غنچه ایش میگه به نظرت دعایی که گرفتم باعث شده احمد و زنش به جون هم بیوفتن ؟ مینا جونم در حالی که تو آینه از زاویه های مختلف لب پروتز شده اش رو چک میکنه می گه شک نکن ..................

شب بعد شام آنچه رو که دیده و شنیده بودم برای همسرم تعریف میکنم و میگم فک نمی کنی اگه این مردا که اینهمه برا ی زنان مطلقه ی معلوم الحال پول و وقت و ....... خرج میکنن نصفشو برای همسران خودشون هزینه کنند هیچ اختلاف و مرافعه ای با زناشون نخواهند داشت .

همسرم لبخند شیطنت آمیزی میزنه و با طنز خاص خودش میگه: خانم با اینا گرون حساب کردن من ارزونترشو سراغ دارم :)))

پ.ن. زنان مطلقه ی جوان که به بهانه های واهی و پیش پا افتاده از همسرانشون جدا میشن و در جامعه بدون هیچ کمک و حمایتی از ارگان و سازمانی شناور میمونن آفتی برای جامعه شده اند که کانون خانواده گی بسیارانی را به لرزه در میاورد .

. مسئولین، فکری و کاری ...........................................................

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 1:33

صفحه بندی