گویا انرژی بیش از حد من همیشه موجب دردسر اطرافیانمه ! چرا که همیشه دخترم بهم میگه مامان تو کی انرژیت کم میشه تا مثل مادرای دیگه آروم یه جا بشینی ؟ میگم بلاخره روزی میاد که خاموش بشیم و تا ابد ، که معلوم نیست چندین سال و ماه طول بکشه در خاک خفته باشیم . پس بیا تا زنده ایم به شورو شادی و نشاط و آواز و طرب بگذرونیم و دلی را نیازاریم .شاید کودک درونم خیلی طفل باشه و همین طفلک بی نوا باعث شده اطرافیانم از سر و صدا و جست و خیزم خسته بشن ، شاید هم وحشت سالها خفتن در سینه ی خاک سبب ساز این همه جنب و جوش شده ! به نظرم مردن به خودی خود پروسه ی وحشتناکی نیست ، مرگ زمانی وحشتناک میشه که باید از عزیزان دور بشیم وقرنها تنها و خاموش در خاک بمانیم .
!دوسال پیش وقتی شنیدم پدر بزرگه یکی از دوستای پسرم جسدش رو برای مطالعات دانشگاهی اهدا کرده ، فکر کردم چه کار خوبی، اگه قرار باشه تن بی جان ما زیر خروارها خاک طعمه ی مار و مور بشه چرا بر روی زمین از این جسم خاکی در راه علم بهره برداری نشه . هیچوقت نتونستم موضوع به خاک رفتن رو برای خودم حل کنم . اگه به من باشه ترجیح میدم از اعضای مفیدم برای کسایی که نیاز دارند استفاده بشه و مابقی هم مثل اون پدر بزرگ فهیم برای مطالعات دانشگاهی به کار بره ،دست آخر اگر پاره استخوانی ماند بسوزه و خاکسترش به باد سپرده شه. مرا سنگ یادبودی نیز نباید ! چرا که یاد انسانها برلوح دلها خوش ا ست نه بر لوح سنگ .
دیروز دیدم سامان سپنتای عزیز تصویر کارت اهدا عضو خودش رو در صفحه ی اینستاگرامش به اشتراک گذاشته ، ازشون خواستم برای گرفتن کارت راهنماییم کنن،ایشون هم لینک انجمن اهدا عضو رو برام فرستادن .آخر شب رفتم و ثبت نام کردم و کارت رو گرفتم .همان نیمه شب برای آقای نوستالژی که همیشه اولین دریافت کننده ی اخبار فتوحاتمه ،پیام فتح و ظفر فرستادم و متعاقبا برای دوستان و اقوام دیگر هم . صادق ، یکی از بچه های نیک روزگار که از خوب حادثه مدتیست با هم آشنا شده ایم ،پیام داد چه خوب که این لینک رو در گروه گذاشتم . گویا مدتها بوده تصمیم به گرفتن کارت اهدا اعضا داشته و نمی دونسته چطور و چگونه اقدام کنه .
از دیشب که کارت اهدا عضو گرفتیم عزرائیل بد جور افتاده دنبال من و صادق بینوا ، منو که گیر بیاره به قول آقای نوستالژی چیزی عایدش نمیشه ،چون همه ی اعضا تاریخ مصرف گذشته اند ، پس همون بهتر که جسدم رو بعد مرگ برا مطالعات دانشگاهی و سالن 1 هدیه کنم ،لااقل تو سالن تشریح تنها نیستم و روح مست از باده ی مرگم میتونه بیاد و سر به سر دانشجوها بزاره!! اما باید دعا کنیم دست عزرائیل به آدرس صادق بنده خدا نرسه .
پ.ن. آنقدر که زیستن و چگونه زیستن اهمیت داره ، مردن و چگونه مردن نمی تونه حائز اهمیت باشه . به گمانم اگر در کارنامه ی زندگیمون خیانت به خود ودیگری نداشته باشیم و در دادگاه وجدانمون بی گناه شناخته بشیم ، میتونیم به راحتی فرشته ی زیبای مرگ رو در آغوش بگیریم و به نقطه ی پایان برسیم . َ
پ.ن. جا داره از جناب سپنتا برای به اشتراک گذاشتن کار نیک و انسان دوستانه شون تشکر کرد که باعث شد زنجیره ی این عمل نیکو مستدام بماند .
و زندگی ادامه خواهد داشت ...
لینک ربات برای ثبت نام در انجمن اهدای عضو ایرانیان
@Ehdayeozv_bo
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 9:53  توسط No name |
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور