
روزی که تو راه مدرسه برای اولین بار نگاهم در دریای طلایی چشمانت که در آفتاب صبح پاییزی به جوش و خروش آمده بودند ، گم شد، تنها هفده بهاراز زندگیم می گذشت . از اون روز تا به حال بهارو پاییزهای زیادی رو از سر گذروندیم و تلخ و شیرینهای زیادی رو با هم تجربه کردیم ، اما هنوز هم هیچ تصویری زیبا تر از دیدن تصویر چشمانم در طلایی مهربان چمشانت نبوده و هیچ کلامی شیرین تر و دلنشین تر ازشنیدن " هفده ساله ی من "از زبانت نبوده و نیست . کلامی که به گوش من از صدها شعر و غزل و قصیده و ترانه ی عاشقانه زیبا تر و موزون تر بوده . کلامی که همیشه باعث شده دختر بچه ای سرشار از شور ونشاط در من زنده بمونه وحتی گذر سال و ماه با ناملایمات بسیارش نتونه پیر و کسل و عبوسش کنه . در دشواریها هر گاه به پشت سر نگا...
ادامه مطلب
روزی که تو راه مدرسه برای اولین بار نگاهم در دریای طلایی چشمانت که در آفتاب صبح پاییزی به جوش و خروش آمده بودند ، گم شد، تنها هفده بهاراز زندگیم می گذشت . از اون روز تا به حال بهارو پاییزهای زیادی رو از سر گذروندیم و تلخ و شیرینهای زیادی رو با هم تجربه کردیم ، اما هنوز هم هیچ تصویری زیبا تر از دیدن تصویر چشمانم در طلایی مهربان چمشانت نبوده و هیچ کلامی شیرین تر و دلنشین تر ازشنیدن " هفده سال...
ادامه مطلب